329. ناسی
از هرچی بترسی یا بخوای دلداری بدی آدمو میگی ناسی ... مثلا ناسی درد ! ناسی پا ! ناسی لامپ و ...
اون شب اول مریضیت همش رو پا بودی و من حسابی خسته شده بودم ... گفتم مامان پام درد گرفت خسته شدم :( برگشتی کاملا نالان گفتی ناسی پا ! ناسی درد :* و من درد نداشتم دیگه :*
به مامانبزرگه میگی مامان تیپی :))) یعنی همون مامان فاطی :)
امروز مامانبزرگه اومد پیشمون ... الان داشتی باهاش توپ بازی میکردی بهت میگیم توپ رو شوت کن و با جدیت دولا میشی و فوت میکنی 
بلوزت رو میخواستم عوض کنم و با جدیت شلوار همون ست رو آوردی تا تنت کنم 
امروز رفتیم دیدن پسر خاله فهیمه که امروز ده روزه شد ... اسمش هم یاسین ه ! و خیلی برام عجیبه همچین نامگذاری ای ! طفلک بچه !!!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


329. ناسی
